بحران ارتباط چالش انسان مدرن.

شاید گاهی وقت ها هر چقدر هم که مرد باشی فکر کنی بزرگی زن باشی فکرکنی با احساسی  دلت بخواد یکی دستشو بزار رو شونهات و بگه فرزند ادم تو تنها نیستی تو خودتو تنها کردی!
موضوع بحث این هفته: زندگی مدرن و نقش ان در بحران ارتباطات کلامی.
در زمانی ایستاده ایم که بزرگ ترین مشکل بشر مدرن بحران ارتباط و ناتوانی در سخن گفتن است امروز ما پشت حصارهایی ایستاده ایم به بلندی حرف هایی که نمیزنیم.
در روزگار ما انسان مثلا اهلی شده چون فکر میکنیم بی گدار جفت گیری نمی کند غذایش را صنعتی به دست می اورد و زیر صدها تن خاک و سنگ برای خودش امنیت به وجود اورده است اما انسان از این جهت بیش تر حیوان شده چون تمام این کارها را با این توهم که منجر به نسلی بهتر میشود انجام داده اما مهم ترین اثر این توهم این است که نسل جدید بیش تر شبیه ربات است تا انسان!.
بگذارید بحث را با یک مثال روشن تر کنیم نمیدانم چندتایتان فیلم بابل را دیده اید  پیام اصلی و سازنده ی این فیلم به نظر من بحران ارتباط در ابعاد کوچک تا بزرگ فرد و فرد ، فرد و خانواده ، و البته فرد و جامعه است در  فیلم شاهد دو زن و شوهریم که توانایی حرف زدن با هم را ندارند در فیلم شاهد دختر و پدری هستیم که باز هم توانایی حرف زدن با هم را ندارند و با مشکلاتی مثل طلاق و و فرار از حقیقت مواجه میشوند درام تلخیست که به سادگی مهمترین مشکل 90 درصد ادم ها را به رخ فرزندان ادم میکشد.

از فیلم بگذریم تغریبا اغلب شما که الان این متن را میخوانید و میخواهید بدانید فردی که چند کیلومتر دور تر از شما پشت نقابی شیشه ای نشسته است به شما چه میگوید؟ خود دارای خانواده هستید و افرادی را در گوشه کنار قلبتان راه داده اید زیاد یا کمش مهم نیست مهم این است که حتی جا برای یک نفر را دارید تا به حال چند بار از انان اصل احوالشان را پرسیده اید؟ تا حالا چند بار سر صحبت را با ان ها شما باز کرده اید؟ تا به حال چند بار برای هم خارج از خانه وقت گذاشته اید؟

میتوانم قسم بخورم 90 درصد خانه های ایرانی تبدیل شده اند به سینما اعضای خانواده به جای اینکه در صورت هم خیره شوند با هم بخندند از بازی چشم ها لذت ببرند خزعبل بگویند مشکلات هم را چاره جویی کنند و ... به افرادی مینگرند که تنها برای ان ها نقش بازی میکنند یا ان ها را به تلخی میخندانند و البته ناودان خوراک فکریه فیلتر شده را روانه فکرهایشان میکنند.

برای چند لحظه چشم از این متن بردارید به پشت خود یا رو به رو نگاه کنید ، گوش دهید ، اعضای خانواده یتان درباره ی چه حرف میزنند؟ برادر و خواهرتان به چه نمایشگری مینگرند؟ تلوزیون، تلفن همراه،رایانه؟ چهره های معمولا عبوسشان خبر از چه میدهد؟ پدرتان قربان صدقه مادرتان میرود؟ مادرتان جواب پدرتان را به گرمی میدهد؟ از اخرین باری که با هم بازی کرده اید چقدر میگذرد؟ اصلا تا به حال با هم بازی کرده اید؟ مسافرت هایتان حاشیه زیاد دارند؟ محدود بودن یا ازاد بودن کاذب را چه طور؟ حس میکنید؟ ایا نسبت به هم بی تفاوت نشده اید؟ چند صبحانه را با هم خورده اید؟ به سفید شدن موهای والدینتان توجه میکنید؟ مشکلاتتان را با چه کسی در میان میگذارید؟.

خود من بیش تر اعضای فامیل را حتی به قیافه نمیشناسم چه برسد به اسم بیش تر حرف هایم را با تکه چوبی به نام TED میزنم با سایه ام حرف میزنم اما به هر حال سیلی بحران ارتباط با بقیه به صورت من هم خورد باید قبول کرد بهای زندگی مدرن و ماشینی درعاقوش کشیدن تنهایی است.
فرزندان ادم لطفا بیدار شوید این وضعی که در پیش گرفته این به هیچ وجه خبر از اهلی شدن ما نمیدهد باید برگردیم به تنظیمان کارخانه باید از زیر این پوستین که ظاهر ما را حفظ کرده بیرون بیاییم باور کنید اکثر مردمی را که غریبه خطاب میکنیم دوستان ما هستند که هنوز ان ها را نشناخته ایم عینک بد بینی را باید از چشم ها برداریم به قلب تفکر، و جملات ادم ها نگاه کنیم و ان ها را انتخاب کنیم تا کی از روی ظاهر فریب بخوریم البته یادتان نرود جملات راه خوبی برای پنهان شدن هستند ان ها را بدرید و اصل هر شخص را نظاره کنید.
شاید یکی از ریشه ای ترین مسائل در تنهایی مدرن ما شبکه های اجتماعی باشند شبکه هایی که قرار بود انسان هایی که از ما دورند را به ما نزدیک کنند بله ان ها را به ما نزدیک کردند اما افرادی را که نزدیک ما بودند را از ما دور کردند حواسمان (لطفا) در شبکه های اجتماعی خیلی جمع باشد نکند یک اجتماع مجازی ما را از اجتماع های واقعی دور کند.
چشم هایتان را بشویید طوری دیگر دنیا را بنگرید زیبایی را بیابید اخم ها را باز کنید به دنبال لبخندی و مطمائن باشید لبخندی خواهید یافت به کیفیت  لبخند خودتان.
اگر خودتان بحران ارتباطی ندارید حواستان به بحران ارتباط دوستانتان باشد ان هایی که خیلی وقت است وارد پیله های خود شده اند. سخت ترین جای کار این جاست که کم کم بفهمید خودتان هم در یک بحران ارتباط هستید و با خود بگویید دیگر جایی برای خودم هم در من نمانده باید خودم را ترک کنم بی مقصد در این راه چه وجود سپری خواهد شد روزهایم ، بدون جوهر بدون امید ، و اصلا نخواهم دانست ایا منم بی خود زنده است؟
یادتان باشد قلب ما تکه نانی نیست که هرکه از راه رسید بخشی از ان را با او به اشتراک بگذاریم و البته لبخندهای ما مقدس اند ان ها را برای کسی که تقدس ان ها را قبول ندارد خرج نکنید . تفکر ساحل و دریا را هم (لطفا) فراموش کنید.
علی:
بوسه میزد دریا  ساحل را                          بوسه میزد دریا این یار غافل را
گفتمش دریا برهان این یار غافل را       گفت تغدیر قرار داده در راهم ساحل را
اکنون  گر برهانم ان   را          بی عشق چگونه سر کنم در بی کران اب ها؟

نگاه کنید فکر کنید قطعا دلیلی برای شکستن دیوار تنهای خود میابید شاید نصف علت های خود را برای ادامه دادن این وضعیت در این شعر پاک کنید.
سید تقی سیدی:
ﺁﻩ ﺟﺰ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻣﺮﺍ ﻫﻤﺪﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﯾﮏ ﺧﻮﺩ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﻟﺬﺗﯽ ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﺧﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﺷﺘﯿﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭﺭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﺮﻩ ﺍﺵ ﻣﺤﮑﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮔﻠﻪ ﺍﯼ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﺴﺖ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻏﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﻟﺬﺗﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺩ ﻧﺒﺎﺷﺪ قبلش
لذتی بیشتر از ﺷﻮﺭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺎﺗﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺩﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺸﺪ
ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻭ ﺑﯽ ﺩﺭﺩ دگر ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﻮ ﻧﺒﯿﻦ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺍﺭﺍﻡ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺠﯽ
حرف ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺤﺮﻡ نیست ...
دوستان من اگر مدرن شدن این است که در کافه ها تنها بنشینیم و به خوردن تلخی زندگی خود پسنده کنیم و اینکه دیگر قرار نیست صفایی به اجتماع ما برگردد و از نظر مردم پیشرفت این است مرا به رجعت تا غار مسکن اجداد مدد کنید که امدادتان گرامی باد.
و در اخر یه دعا برای همه:
خدایا من اگر بد باشم تو را بنده دیگر بسیار است
تو اگر تنهایم گذاری مرا خدای دیگر کجاست؟
خدایا خودت دل های تنها را جر بده تا دیگر به گوشه ای ننشینند منتظر کسی... والاااا
 
اینم یه شعر و لینک دانلود اهنگ امیدوارم لذت ببرید.
(Inside of me)
درون من
But all that they can see the words revealed
اما همه ی قضیه اینه که اونا کلمات رو واضح می فهمن
Is the only real thing that I?ve got left to feel
این تنها چیز واقعی ایه که من میتونم احساس کنم
(Nothing to lose)
هیچی برای از دست دادن ندارم
Just stuck, hollow and alone
فقط گیر کردم...از درون خالی و تنهام
And the fault is my own, and the fault is my own
و مقصر خودمم و مقصر خودمم
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام
What I thought was never real
چیزی رو احساس کنم که هیچوقت به بودنش اعتقاد نداشتم
I wanna let go of the pain
من میخوام دردی رو رها کنم
I?ve felt so long
که خیلی وقته حسش میکنم
(Erase all the pain till it?s gone)
تمام درد ها رو پاک میکنم تا کاملا محو بشن
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام احساس کنم
Like I?m close to something real
که به یه حقیقت نزدیک شدم
I wanna find something I?ve wanted all along
می خوام چیزی رو که همیشه میخواستم پیدا کنم
Somewhere I belong
من متعلق به جایی هستم
And I?ve got nothing to say
و من حرفی برای گفتن نداشتم
I can?t believe I didn?t fall right down on my face
باورم نمیشه که همون موقع سقوط نکردم
(I was confused)
من به هم ریخته بودم
Looking everywhere only to find
همه جا رو میگشتم تا فقط
That it?s not the way I had imagined it all in my mind
بفهمم این اون راهی نیست که تو ذهنم تصور کرده بودم
(So what am I)
پس من کیم؟
What do I have but negativity
هیچ چیزی جز احساس منفی بودن ندارم(احساس پوچی)ه
?Cause I can?t justify way everyone is looking at me
چون نمی تونم طرز نگاه دیگران رو برای خودم توجیه کنم
(Nothing to lose)
هیچ چیزی برا از دست دادن ندارم
Nothing to gain, hollow and alone
هیچی برای به دست اوردن ندارم...از تو خالی و تنهام
And the fault is my own, and the fault is my own
و تقصیر خودمه...وتقصیر خودمه
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام
What I thought was never real
چیزی رو احساس کنم که هیچوقت به بودنش اعتقاد نداشتم
I wanna let go of the pain
من میخوام دردی رو رها کنم
I?ve felt so long
که خیلی وقته حسش میکنم
(Erase all the pain till it?s gone)
تمام درد ها رو پاک میکنم تا کاملا محو بشن
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام احساس کنم
Like I?m close to something real
که به یه حقیقت نزدیک شدم
I wanna find something I?ve wanted all along
می خوام چیزی رو که همیشه میخواستم پیدا کنم
Somewhere I belong
متعلق به یه جایی هستم
I will never know
من هیچوقت
Myself until I do this on my own
خودمو نمیشناسم مگه اینکه خودم این راه رو برم


And I will never feel
و هیچی چیزی رو حس نخواهم کرد
Anything else until my wounds are healed
تا وقتی زخم هام درمان بشن
I will never be
و هیچوقت
Anything till I break away from me
به هیچ جا نمیرسم تا وقتی که ازاد بشم
I will break away
و من ازاد میشم
I'll find myself today
و امروز خودمو میشناسم
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام
What I thought was never real
چیزی رو احساس کنم که هیچوقت به بودنش اعتقاد نداشتم
I wanna let go of the pain
من میخوام دردی رو رها کنم
I?ve felt so long
که خیلی وقته حسش میکنم
(Erase all the pain till it?s gone)
تمام درد ها رو پاک میکنم تا کاملا محو بشن
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام احساس کنم
Like I?m close to something real
که به یه حقیقت نزدیک شدم
I wanna find something I?ve wanted all along
می خوام چیزی رو که همیشه میخواستم پیدا کنم
Somewhere I belong
من متعلق به جای ام
I wanna heal, I wanna feel
من میخوام خوب بشم میخوام احساس کنم
Like I am somewhere I belong

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرامهدوی فر

دیگه من سکوت میکنم... چه میدونم والا با خودتون عهد ببندین که فقط ساعات مشخصی میام وب و اگه زودتر یا بیشتر اومدم خودمو تنبیه میکنم[نیشخند]

هلیا

نه نمیشه زهرا جان کار من یکی از این کارا گذشته علی رو نمیدونم !!! بابا بزرگ معتاد من [نیشخند]

زهرامهدوی فر

این دوتا رو..[قهقهه][خنده] من واسه اینکه زیاد نیام ..یکی آبجیم خیلی هوامو داره که زیاد نیام..یکی هم خودم میگم اگه رفتم امتحانم کم میشه..مثلن وقتی امتحانم واسه خاطر نت کم بشه میگم خداجون من یه غلطی کردم تو چرا جدی گرفتی خو..

یــــــاســـــــــ

سلام .متن بسیار جالبی بود و البته درد کنونی جامعه ی ما ... همین الان روز جمعه اس و من به جای گردش و تفریح تو وبلاگ شمام[چشمک] اما واقعیت تلخیه ...

ریحانه

زخمهای من متعلق به من است اما دوستان خوب کمک به ترمیم میکنند با یاد دادن مطالب .وشما ووب شما یکی ازین بهترین دوستهاست

behnaz

آغوش یا عاقوش......؟؟؟؟؟

زهرا

شاید این یک جور فرار از هویت ومشکلاته زندگیه شایدم تو اجتماعت برای اینکه خودت باشی باید تاوان گران بهایی دادازهویت خودمان فرارمی کنیم ولی یه روزی چشم باز میکنیم میخواه یم یکی باشه اما هیشکی نیس اون وقته میفهمیم زندگیمون چه قد پوچ بوده

رعنا

اره بخدا خونه هامونم که مثلا قرار ه یه جایی با همدلیمون باشن شدن مثل زندان واسمون ,زندونی که زندون بانش خود ماهاییم ومتاسفانه تو خونه خودمون از همدیگه خبر نداریم .[ناراحت]

ناشناس

فک میکنم این خیلی قابل توجه باشه ک هممون این حرفارو قبول داریم ولی هممون همین کارارو میکنیم.. میگیم بده با خانواده حرف نمیزنیم و از حال هم خبر نداریم ولی هممون میایم میگیم عع ماهم اینطوریم!!! عجیب نیست؟! ب شخصه کاری ک خودم انجام نمیدمو ب کسی هم پیشنهادشو نمیدم. چون بنظرم مضحکه چیزی ک خودم قبول نداشتم و انجام ندادم انتظارشو از بقیه داشته باشم.. ماشینی شدن و از هم دور شدن ک خوب هممون دچارشیم.. همه هم میگیم بده. ولی چرا خودمونو عوض نمیکنیم؟! چی باعث میشه فقط حرفشو بزنیم و عمل نکنیم؟ بعد خوندن این حرفای تلخ کدوممون رفتیم تو جم خانوادمون و بیخیال نت و شبکه های اجتماعی شدیم؟! این پست شما واقعا قابل تامله ب شرطی ک بعدش حداقل خودمون ی قدمی برای دور شدن از این فضا برداریم.