حرف هایی برای نشنیدن... .

میدانید این روز ها به دلیل زندگی به سبک نو خیلی ها تنها هستند و همه آن را تجربه کردند ههههه عجب هرزه ایست این تنهایی با همه بوده است  و خوب همه این ها دلیلی دارد این روز ها مردم یکدیگر را کم تر میبینند کم تر صحبت میکنند و کم تر در چشمان هم خیره میشوند ولی به جای این ها هزاران بوس و بقل و گل برای هم در دنیای مجازی میفرستند.
من هم یکی از این تنها ها هستم ولی جنس تنهایی من با این تنهایی هاحسابی فرق دارد من کنار ده ها ادم ، تنها هستم این تنهایی کمی نادر است چون شما با مردمید ولی یا ان ها حرف هایتان را نمیفهمند یا شما حرف ان ها را حالا چرا؟ از ده سالگی شروع به خواندن کتاب های مختلف در همه ی موضوعات کردم از همان ده سالگی فهمیدمانسان تافته ی جدا بافته ی عالم است هر وقت مردم را دیدم سعی کردم به ان ها بفهمانم که جناب انسان کمی در محیط اطرافت حل شو تو از این جبر جغرافیا جدا نیستی کمی یک درخت را  یک کودک را یک قطره باران را بهتر ببین اما از همان 6 سال پیش فهمیدم برای مردمی که  نه سیرند نه گرسنه  این حرف ها ارزش ندارد با ان ها باید درباره ی فوتبال و بازیگر و قیمت نان بربری صحبت کرد که خوب من بلد نبودم و البته که از ان ها نخواستم فیلسوف شوند فقط خواستم کمی بهتر ببینند ارشاد نکردم نصیحت نکردم فقط راهی رابین هزاران راه که در عالم برای لذت بردن است نشان دادم اما خوب جواب هم نگرفتم. میدانید حقیقت هایی هم همراه این تنهایی ها هست ان ها حقیقت هایی هستند که میدانم اما نمیتوانم بگویم. 
میدانم گرسنگی در چند سال اینده هزار کودک و انسان را خواهد کشت.
میدانم دیگر چیزی در دریاها برای خوردن نیست.
میدانم باید با هزاران گونه خداحافظی کنیم.
میدانم دیگر چیزی برای بچه هایمان نگذاشته ایم.
و میدانم ... .
و البته این راهم میدانم که تغییر در اندیشه ی من تاثیری در روح جمعی نخواهد داشت اما تغییر در اندیشه ی من و تو چرا که خوب تاثیری از  ( تو ) کنار من و البته امسال من نیست . میدانید امروز مردم به بهانه ی عوام بودن خود را به خواب زده اند و با فریاد های من که چه با فریاد های گنده تر از من ها هم بیدار نمیشوند. و اگر حقیقتی در هر زمینه ای به ان ها بگویید گوش هایشان را میگیرند و دور میشوند.
خود من وقتی نتوانستم خواهرم را مجاب کنم خرگوش نخرد نتوانستم مادر را مجاب کنم ماهی دریا نخرد نتوانستم  پدر را مجاب کنم روزی دوبار دوش نگیرد فهمیدم بزرگان تاریخ چه کار مهم و بسیار سختی را انجام داده اند و چگونه اندیشه ی میلیون ها نفر را تغییر دادند که خوب من نتوانستم حتی تفکر خانواده ام را تغییر دهم! در همه ی جوامع مردم در حال ساختن قوانین صفرو یک برای خود هستند و بشدت به رفتار های قدیمی خود پافشاری میکنند و از اندیشه و تفکرات نو میترسند حال یک لحظه فکر کنید رهبران انقلاب های دنیا چه کردند؟
در این دریا که جامعه نام دارد افکار مردم شبیه حباب های روی اب است اگر حبابی متفاوت را ببینند فورا او را میترکانند و برای  ایجاد هر انقلاب و هر اندیشه ماکزیمومی از مشکلات وجود دارد نمیدانم چرا با این که ماکزیموم خیلی از مشکلات  مثل مسائل محیط زیستی و فساد های مالی و اداری و... گذشته هنوز موجی از تفکرات و نظرات نو به وجود نیامده؟ 
شاید علت ان این باشد که این روز ها خیلی از مردم هم چون بچه ها سرشان در  چیز های دیگر گرم است و حتی توانایی پرسیدن چرایی ها و علت ها را ندارند و حتی نمیتوانند کمی فکر کنند و خوب اینگونه تافته ی جدا بافته عالم شدند وبه خاطر همین است که هیچ سخنرانی، همایشی، و گرده همایی سرانی و...و...و... نمیتواند مثلا قانونی برای از بین رفتن گرسنگی در دنیا تدوین کنند بله همه ی این ها به خاطر ین است که مردم نمیخواهند.
 گاهی درباره ی مشکلات این دنیا با مردم در مدرسه فامیل و مجامع عمومی صحبت میکنم ولی به جای این که کمی درباره ی مسئله فکر کنند کمی تعریف و تمجید میکنند  و تمام واکنش هایشان به واکنش های زبانی منتهی میشود نه  قلبی  تا کنون کم تر اندیشه ای موازی و همسو با این دیدگاه که ما انسان ها یک خانه داریم و این خانه دارد خراب میشود یافته ام بقیه انگار در سیاره ای دیگر زندگی میکنند با وجود اینکه در این جبه که من و امسال من در ان ایستاده ایم کم هستیم ولی به یکدیگر امید میدهیم و من باز همچنان لبخند میزنم ( تا کس نداند راز من ورنه این دنیا که من دیدیم خندیدن نداشت).
برای این که دوباره با مردمن قاطی شوم از ته دل دعا میکنم دوباره بقیه فکر کنند من همان علی 10 سال پیش هستم و هنوز هم شعر های مهدکودک را میخوانم لا اقل اینگونه در صداقت حرف هایم شک نمیکردند و من این جا هنوز هم ایستاده ام هنوز هم میجنگم و هنوز هم مانند پاییز بی صدا گریه میکنم میدانید مرد ها برای دلتنگی هایشان گریه نمیکنند راه میروند اما من دیگر جایی برای راه رفتن ندارم کوچه های این شهر همه برایم تکراری اند.
خانم ها اقایان از شما میخواهم تافته ی جدا بافته ی این عالم نباشد همه ی ما در یک دنیا زندگی میکنیم و مشکلات این دنیا برای همه ی ماست ان ها را حس کنید و بگویید من هم فکری نو دارم درست یا غلط بینش های ما مهم نیست داشتن بینش مورد بحث است چون لااقل تکلیف همه با این عقیده درست یا غلط روشن است و بهتر از این است که اصلا عقیده ای در کار نباشد.
هنوز در این امیدم که روزی فرا رسد که نوت های متفاوت اندیشه های  ما انسان ها کنار یکدیگر قرار گیرد وبه خاطر همین است که به کارم ادامه میدهم مگر نه میدانم اگر این کار را نکنم  اخر این جاده یک منم یک رنج و یک تنهایی که هر بار امدم ان را با بقیه قسمتش کنم تنها تر شدم ولی به نظرم این تنهایی بهای انسان بودن است و الان مثل مترسک با اینکه عاقوشش را باز کرده تنها مانده ام چون ایستادگی همیشه تنهایی می اورد.
اخهیش سبک شدم فکرکنم این دفعه تنهاییم را تقسیم کردم امیدوارم این بار زیاد تر نشود.
/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khanoome mohandes

واقعن همینطوره ممنون که اینو ابراز کردی باهرکی در مورد طبیعت حرف میزنم در مورد مسائل اجتماعی بحران ها همه فقط به نشانه ی یک تایید تمسخر امیز سرشونو تکون میدن بعدم در مورد قیمت لباس دختر خالشون صحبت میکنن متاسفانه این مشکلات از ریشه س همیشه میگن اگه میخاید دنیای اطرافتونوتغییر بدین اول از خودتون شروع کنین ولی حیف که با این کار خود ادم تنها تر میشه .........

helium

حسرت قاطی شدن با آدم های عادی رو داری؟؟ زندگی تو چیز عجیبی نیست منجی ها همیشه تنها ترین آدم های روی زمینن. برگزیده شدی واسه نجات چیزی متفاوت از چیزهایی که بقیه آدم های معمولی براش میجنگن.توی وجودت چیز های والاتری هس حسرتِ چی رو میخوری؟! راستی با مردم عادی باید عادی بود. آرامشت بقیه رو هم جذب میکنه به راهی که تو میخوای توش قدم برداری.

helium

ملخصیم! واقعا؟؟واقعا اینقد دنبال سوالمی؟ عههههههههههههههههه باورم نمیشه،مرسی جناب،مچکرم!! چی شده؟چی میگی؟کی توایران کتاب میخونه؟؟. اومدی نسازی.

دخمل شمال

اینکه قدم در راهی گذاشتی که از نظر خیلیا ساده باشه و ازش بیتفاوت رد بشن اینکه قابلیت تغییر درشون کمه اینکه درک نمیشی و تنهایی هیچ ایرادی نداره مهم خودتی مهم اراده ای هست که در خودت بوجود آوردی و استوار و محکم قراره به جلو بری همیشه گفتن تغییر اول از همه باید از خود شخص شروع بشه تو این تغییر و بخوبی در خودت بوجود آوردی نباید انتظار داشت بشه رو همه به راحتی تاثیرگذاشت بخودت و بقیه فرصت بده مطمینم که با این پشتکاری که داری موفق میشی سخته وقت گیره ولی شدنیه امیدوارم به اون چیزی که هدفت شده و برای رسیدن بهش داری باتمام وجود زحمت میکشی هرچه زودتر برسی بخاطر تمام اطلاعاتی که تا الان دادی و از این به بعد هم خواهی داد ممنونم موفق باشی[لبخند]

زهرا

یه سربیا وبم..بدوووووووووووووووووو

مریم

سلام. واقعا قابل تحسینه. وبلاگتون هم یه قدم در راه این دغدغه مهم. محیط زیست خیلی وقتا نیاز داره به تصمیمای بزرگ و آدمای بزرگ.امیدوارم شما هم جزو یکی از اون آدم ها باشید. تو این راه هم هر موقع دلتون گرفت حرفاتون رو تو وب بزنید.ما میشنویم.[لبخند][گل]

mehrasa

اسم بسیار جالبی داشت این پست [نیشخند]