درد جسمی؟ یا درد روحی؟ مسئله این است.

الان که دارم این متن را مینویسم حداقل 40 درجه تب دارم قفسه سینه ام درد میکند بی حالم اشتها ندارم مدرسه نرفته ام اما در همین حال دارم به موضوعی مهم فکر میکنم : دردهای روحی بدترند یا در های جسمی؟
بحث را با یک مثال شروع میکنیم چند هفته پیش محرم بود و همه شده بودند راوی داستان هایی از ان زمان همه عمق درد حسین (ع) را تشنگیش میدانستند اما ایا برای او تشنگی سخت تر بود بود یا درد روحی که از جهالت جمعیت مقابلش میدید؟
دردهای روحی شاید ملموس نباشند شاید واقعا شما چیزی به نام درد را حس نکنید اما کاملا مثل درد هستند وادارتان میکنند بگویید اخ باعث میشوند با دنیای اطراف بازخوردهای فیزیکی خاصی ایجاد کنید تا صدمه نبینید درست مثل دردهای جسمی.( البته زندگی تقصیراین کلمات نیست غم و شادی و درد همه بهانه اند).
برای من درد قفسه سینه ام که با سرفه های خشکم وجودم را فرا میگیرد سخت نیست.
شنیده اید که میگویند هنگام بیماری چشم انسان باز میشود؟ شاید برای لحظاتی چشمان من هم در خیابان های این شهر باز شد و اتفاقاتی درد اورتر از درد خودم  را دیدم:
من فردی را در داروخانه دیدم که مادر و کودکی مریض را از داروخانه به دلیل نداشتن پول کافی بیرون کرد . شاید چند هزار تومان بله ان مسول داروخانه انسانیتش را به چند هزارتومان فروخت.
این جا بود که درد جسمی ام را به کل فراموش کردم و درد روحیه عمیقی در من شکل گرفت . که ان مادر چه خواهد کشید پولش را چگونه بدست خواهد اورد؟ ان کودک چه گناهی کرد بود؟ و ایا اسم این جامعه جامعه ی اسلامیست؟
وقتی دوباره وارد مطب دکتر شدم تا داروها را به او نشان دهم  دکتر از من پرسید: الان چه طور هستی؟ گفتم دکتر دردی در سینه دارم غیر قابل تصور... دکتر قطعا فکر کرد منظورم درد جسمیست اما نه ان موقع (والان) دردی روحی در سینه ام شکل گرفت.
قطعا دردهای دیگری هم در سینه ام وجود دارند مثل:
کاش میتوانستم در مدرسه صدایم را بلند کنم و بگویم هی فلانی از اینکه دیشب تیم مورد علاقه ات باخت ناراحت نباش دنیا بهانه های واقعی برای ناراحت کردنت زیاد دارد به هزاران کودکی که دارند بر اثر ابولا میمیرند فکر کن این درد است این ناراحتی دارد به هزاران خانواده که در خاورمیانه شب هارا  بدون ارامش سپری میکنند و روزها مخفی میشوند فکر کن این درد است این ناراحتی دارد.( و چه خود را به نفهمی میزنند مردم به بهانه ی عوام بودن).
بله دوستان این درد است که میبینی خیلی از اطرافیانت درست مانند جوجه ی مرغان دریایی لب پرتگاه دنیا دست هایشان را به این سو ان سو میچرخانند و ناگهان میپرند و خیلی راحت در دریای ارزوهایشان غرق میشوند و ارزوهایشان وجودشان را فرا میگرد به طوریکه دیگر حقیقتشان میشود خواسته هایشان. ( و باور کنید سخت است در این خزان فکر ارامش داشتن).
این درد است که مردم فکر میکنند افسردگی خوب است بیماری ایست که کلاس دارد و راحت میگویند افسرده ایم ! و دنیای اطرافشان را با قلموی ذهنشان رنگ سیاه میزنند.
درد این است که اطرافیانت از تو میخواهند چیزی باشی که ان ها میخواهند و تو نمیدانی به کجا فرار کنی.
درد این است که ببینی خانواده هایی که در مملکتت وجو دارند از معنای حقیقی خود خارج شده اند و بیش تر میتوان به ان ها به چشم کسانی نگاه کرد که امدند با هم تلوزیون ببینند نه این که با هم حرف بزنند و... و نشان دهند که بله ما یک خانواده ایم.

ودرد این است که در 16 سالگی چیزی که ذهنت را مشغول کرده و برای تو معنای درد را میدهد اصلا برای اطرافیانت درد نیست و این گونه درک نمیشوی.
وبلاخره اصلی ترین درد من این است که کم تر کسی این دردها  را درد میداند.

البته به قول البرت هوبارد نبوغ یعنی هنر تحمل درد و رنج. که خوب سال هست سعی میکنم این نبوغ را بدست اورم.

این هم شعری از بنده که فکر کنم حال الان مرا خوب نشان بدهد:
شبا هنگام در ان دم که میکشید نفس شب کوچه را جارو
تو را من دریاد میپرورانم
در ان هنگام که میگریست ابر پاره
تورا من زیر لب میخواندم
صحرگاهان در ان دم که خورسید میخزید از کوهساران
تو را من زیر لب میخواندم
در ان دم که میپیچیدم از درد
در ان دم که خم شده بودم همچو سرو
در ان هنگام دلم دستی میخواست به وسعت دریا
عاقوشی فرا تر از عشق
و لبخندی برای تسکین درد هایم
در ان دم که کلمات میکنند در مقابلش سکوت
خدایا  دستان تو بود که افکارمرا ربود...

بگذریم...

این بیماری خیلی خوبی ها را هم برای من یاد اوری کرد که مثلا خانواده ای دارم که هنوز معنای خانواده میدهد و پدر و مادری دلسوز دارم که قطعا درد روحی دیشب ان ها من بودم. و خواهر و برادری دارم شاد که به برادری من معنا میبخشند.
راستی الان که این دردهای روحی را به اشتراک گذاشتم درد جسمی ام هم کم شده پس میتوانیم نتیجه بگیریم : درد روحی خیلی بد تر از درد جسمیست و اصلا با ان قابل مقایسه نیست.

بله داره بارون میاد حیف که نمیتونم برم زیر این بارون اما جالبه پاییز هم همدرد ماست بی صدا میگرید.


/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرامهدوی فر

سلام خیلی متن دردناکی بود..ولی خیلی از ماها بدون توجه میگذریم.. خیلی سخته که ببینی و خیلی وقتا نتونی کمک کنی.. میگه:زندگی زیباست اگر بگذارند..چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند.. ولی کو؟؟چرا هیشکی هم درد نیست؟؟چرا همه به فکر خودشونن؟؟به خدا اگه یکم به فکر اطرافیانمون باشیم مشکلای خودمونم به مرور حل میشه.. متنی که نوشتی عالی بود عالی.. ایشالله که هر چی زودتر هم خوب بشی.. واقعن درد روحی سخت تره..خیلی هم سخت تر..

زهرامهدوی فر

آره اگه مسؤلای ما از جمله رئیس جمهورمون اینا رو دیده بودن..یا درک کرده بودن..الان مشکل این نبود..واقعن میگم..

زهرامهدوی فر

چرا همه فک میکنن حالا که سنمون کمه هیچی نمیفهمیم؟؟ اینم خیلی درد داره ...

مهناز

سلام خدا بد نده چی شده دوست عزیز نکنه زیر بارون راه رفتین واقعا چه مطالبت میذاریم به به من در برابر شما کم میارم بهتر باشید

مهناز

سلام نکنه سرما خورده بودید حالا عکس گرفتنتون کجا بود توی این شب بارونی راستی قدر مامان و باباتون روبدونید من که نداره شکر که خانواده ام به قدری خوبن که اصن حد نداره

یــــــاســـــــــ

سلام علی اقا. خدا حفظت کنه . امیدوارم بهتر باشی الان ... درد روحی یا در د جسمی ؟؟؟ خیلی ها فکر می کنن درد چسمی خیلی سخته و البته که هست ...مثل مادری که پول درمان فرزندش رو نداره ...برای اون مادر درد جسمی فرزندش ، درد روحی خودش رو به ارمغان میاره ...و مطلب دیگه این که خیلی از دردهای جسمی ما متاثر از درد روحی هست ... زمونه ی بدی شده ...خیلی بد ...خیلی چیزا از یادمون رفته ...چیزایی که یه روز ارزش بود.

یــــــاســـــــــ

خیلی از دردهای جسمی در هنگام دردهای روحی تشدید می شن . مثلا کمردرد یا گردن دردهایی که بعد از یه استرس به وجود میان ...این مورد تجربه ی شخصیمه ... دردهایی که اصلا وجود خارجی ندارن ، تو هیچ عکس و سونو و آزمایشی دیده نمی شن ...اما وجود دارن ...و با از بین رفتن استرس ، اون درد جسمی هم فروکش می کنه .

مریم

خوشحال باش که روحی داری که درد رو میفهمه علی جان و یادت باشه که این حساسیتت رو در گذر زمان از دست ندی برات مقادیر زیادی درد روحی رو آرزومندم منم وقتی به سن تو بودم فقط همینا برام مهم بود

روح وحشی

به عقیده ی من مدیریت درد و رنج هنره نه تحملش. کم پیدایی ؟

رعنا

سلام زود پروانه شی انشالاه چ قشنگ هنر مدیریت دردورنجه . [گل]